|
بهترین آرزو هایم تقدیم تو باد. |
وقتی تنها می شوم، وقتی به جز نوشته هام چیزی پیش چشمم نمی بینم اون وقته که دلم می خواد تورو با همه وجودم ببینم ولی امکان نداره این چشم خاکی و اون عشق تو به هم نمی خورن شاید یک بار بتونم چیزی بنویسم تا بشه گفت حمد و ثنا ولی..... حالا یکی به من بگه من کجا می تونم ببینمش؟؟ آخه اون همه جا هست و شاید گزاف نباشه که بگم در همه تارو پود منه و در تک تک سلولهای وجودمه!!! آی آی ای بهترینم چی می شد که بتونم به این مقام برسم و برات یه دوست خوب باشم و وجود بی مقدارم رو در دستان و آغوش گرمت حس کنم؟؟ این یکی از نوشته هاش بود توی دل یک شب که خیلی تنهای تنها شده بود و خودش بود و قلمش و خاطراتش**** شما بگین، چیکار باید می کرد؟؟ [ یکشنبه 30/2/86 ] [ 1:49 صبح ] [ دست به قلم ]
صورت سرخ مادرم چونیلی بنفشه بود قامت سرو مادرم چنان کمان خمیده بود ظلم عدو به مادرم قصهّ پر شراره بود شکسته دست مادرم به پشت درب خانه بود جدایی از تو مادرم مرا چو یک فسانه بود نگاه و چشم مادرم چو یک غزال خفته بود درون اشک مادرم هزارو یک گلایه بود صدای آه مادرم زه احمداش بهانه بود شمع رخ تو مادرم برای من ستاره بود خمیده قامتی ؛منم که بعد هجر روی تو کودک زار؛مادرم خواهری بی برادرم قاصد نامه آورم دختر داد داورم زینب و شیر حیدرم حسین بود برادرم به روز جنگ با عدو چنان کوه و آهنم مادر من برای تو زینب غصه پرورام به نزد حسین خود خواهری چون مادرم در شب انتظار تو زینت و چشم داورم [ دوشنبه 24/2/86 ] [ 12:51 صبح ] [ دست به قلم ]
آسمان را دوست دارم چون همیشه و در همه حال نیایش گران درگاهت به سوی آن سر بلند می کنند. آسمان را دوست دارم چرا که در عین وسعت مرا که کوچک و حقیرم در زیرنگاه خود دنبال می کند. آسمان را دوست دارم چرا که هر وقت وسعت بی انتهایی را در مقیاس می کنند با آسمان می سنجند. آسمان را دوست دارم برای همه ریبایی که روی شبنم گلبرگ باغ زیباترین نقش حساس عشق را درمیزند. آسمان را دوست دارم چرا که هرگز به احساس زیبای پروانه نخواهد خندید و به زیر شال حریم ها سر نمی کشد. آسمان را دوست دارم برای همه سخاوتی که خدا به او بخشید چرا که برایم در گمراهی بیابان بلا ستارگان را روشن می کند. آسمان را دوست دارم چرا که هر گاه روی زمین حیات تهدید شود با دست سخاوت دوباره ابر را برای رویش گیاه زندگی می فرستد. آسمان را دوست دارم چرا کهدر اعماق آن به تو رسیدن استو در شب حادثه ها مرا با کرامت تو پیوند می زند ای محبوب همیشگی. آسمان را دوست دارم چرا که هر گاه کم و بیشی برایم رخ دهد برایم از سوی خدا سنگ صبوری می شود تا راز دل را در دلش نجوا کنم. آسمان را دوست دارم برای این که در عین سکوت و تاریکی ولی زیبا ترین حال و هوارا برای عابدان و تنهایان شب گرد به ارمغان می آورد. پس بیا ای آسمان دستانت را براین باز بگذار و مرا در آغوش مهربانت به نزد بهترینم ببر و ارامشی ابدی در غرق شدن در وجودلا یزالش ببخش. نه !!!!!! خدای مهربانم تورا دوست می دارم چرا که همه اینها از کرم و مهربانی توست دوستت دارم ولی نمی دانم چگونه باید گفت !!!!!که می ترسم اگر باعث آن شده باشم که ازم رنجیده باشی پس بزرگوارا به من به بزرگی خود بنگر نه به کوچکی این نفس حقیرم [ سه شنبه 18/2/86 ] [ 1:39 صبح ] [ دست به قلم ]
|
|
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] |